Monday, April 25, 2011

من یک ایرانی‌ هستم نه عرب: آیا نشانه و هدف، وحدت و یکدلی است یا تفرقه و جدائی طلبی

جالب است که مدتهاست صفحه‌ای در فیس بوک ایجاد شده که عنوان اون هست "من یک ایرانی‌ هستم نه عرب". این صفحه بیش از ۱۰۰،۰۰۰ نفر عضو داره که بیانگر عمق فاجعه نژاد پرستی‌ و کج فهمی‌ بین مردم ایران هست.

ما در ایران بیش از یک میلیون نفر عرب داریم که این هموطنان، ایرانی‌ و عرب هستند
این محصول تلاش نژاد پرستان در ایران هستش که هدفشون جز فارسی سازی ایران، فاشیسم، و ایجاد تفرقه نیست

اتنیک فارس خود بخشی از ایران به حساب میاید که درک این مساله برای بسیاری همچون کوفتن میخ در سنگ است

تجزیه طلب یا استقلال طلب به خودی خود ایجاد نمی‌شود و محصول معضلات اجتماعی سیاسی در یک کشور است، محصول تبعیض و نژاد پرستی‌ و فشار قشر غالب بر مردم یک منطقه است. این موضوع فقط معلول رفتار و برخورد حکومت‌ها نیست، بلکه
تاثیر اصلی‌ خودش رو از رفتار مردم اون مملکت میگیره

اگر خواستار این نیستیم که در کشور جدائی طلبی شعله ور بشه، باید رفتار خودمون رو تصحیح کنیم, نه اینکه بیاییم جدائی طلبی و
حامیان اون رو محکوم کنیم و بد و بیراه بگیم

باید عامل یک معلول رو نقد کرد و نه خود معلول رو
هیچ معلولی بدون علت و ریشه، ایجاد نمیشه و پرورش پیدا نمیکند

والسلام

Wednesday, April 13, 2011

آقای اکبر اعلمی مطلبي تحت عنوان "تراکتور يک حزب نیمه تمام" را در صفحه شخصی خود منتشر کرده اند.



آقای اکبر اعلمی مطلبي تحت عنوان "تراکتور يک حزب نیمه تمام" را در صفحه شخصی خود منتشر کرده اند

 در ادامه مطلب، جوابیه آقای "یونس شاملی" عضو جنبش فدرال دمکرات آذربایجان به نوشتهٔ دکتر اعلمی درج شده که توجه شما را به خواندن این متون جلب می‌کنم

http://www.akbaralami.com/Public/ContentBody.aspx?ContentID=4031


مطلب آقای اکبر اعلمی 

تراکتور یک حزب نیمه تمام!؟
در پست قبلی برادری بنام "جواد" یادداشتی را برایم ارسال کرده است که به دلیل اهمیت آن در قالب یک پست جدید عینا منتشر و  پاسخ خود را نیز در زیر ان تقدیم می کنم: 
"با عرض سلام و ارادت خدمت مدافع راستین مردم ایران و اذربایجان
جناب آقای اعلمی با وجود اینکه بنده از بازدیدگنندگان پرو پا قرص وبسایت شما هستم برای اولین بار است که یک کامنت با محتوای سیاسی برای شما ارسال می کنم.
بنده اهل تبریز و دانشجوی علوم سیاسی در مقطع کارشناسی ارشد...در دانشگاه تهران هستم و امسال در هردو بازی تیم تراکتور در ورزشگاه های سهند(یادگار) و آزادی حضور داشتم.
در ورزشگاه آزادی هم من و دوستم این سعادت نصیبمان شد تا یکی دو دقیقه با شما صحبت کرده و مانند صدها نفر دیگری که با شما عکس یادگاری می گرفتند با هم عکس یادگاری بگیریم که برایتان ایمیل کرده ام.(برای یاداوری عرض می کنم که در مورد تشکیل یک حزب با شما صحبت کردم)
واقعیتش نحوه استقبال حاضران در ورزشگاه از شما و ابراز محبت آنها نسبت به شما و شور و شوقی که حضور جنابعالی در میان جوانان ایجاد کرده بود و حواشی آن مرا بر آن داشت تا نقطه نطرات خود را با شما در میان بگذارم:
1-باتوجه به اینکه شما نه تنها فاقد ابزارهای قدرت نظیر مقام، رسانه، تشکیلات و پول هستید بلکه بنوعی مغضوب مالکان کنونی قدرت هم می باشید، شیوه استقبال حاضران در ورزشگاه و شعارهائی که توام با عشق و عطوفت و بعضا بصورت حماسی به نفع شما سرداده می شد(با در نطر گرفتن اینکه همه جریانات سیاسی سعی در بایکوت شدن شما دارند)، از نظر من یک پدیده بزرگ سیاسی و فرصت و ظرفیت بالقوه بزرگی برای شما و مردم آذربایجان است که اگر به طور مطلوبی مورد استفاده قرار بگیرد، ملت ایران و آذربایجان از نعمات آن برخوردار خواهند شد.
2-پاکدستی، مردمی بودن و دارا بودن پایگاه مردمی، سلامت نفس، برخورداری از آگاهی ها و توانمندی های شخصی در زمینه های مختلف، سوابق درخشان، نداشتن نقاط ضعف سیاسی، اخلاقی و اقتصادی، دارا بودن تهور و جسارت و مواضع روشن و منطبق با منافع ملت و کشور و مهمتر از همه استقلال و آزادگی شما در برابر حکومت و جریانات فرصت طلب سیاسی، از شما کاراکتری ساخته است که می توانید نقش رهبری یک حزب بزرگ و فراگیر را عهده دار شوید و بدینوسیله هم برای ملت خود و ایران و آذربایجان مفیدتر از آنچه که اکنون هستید واقع شوید.
از این رو محدود شدن فعالیت های شما به این وبسایت ظلم و اجحافی است در حق مردم ایران و خصوصا مردم آذربایجان که شما را با جان و دل دوست دارند!
3-چنانکه اشاره کردم، نحوه استقبال مردم از شما در ورزشگاه و نوع شعارهائی که بنفع شما سر می دادند، یک پدیده سیاسی است و تا جائی که من سراغ دارم با توجه به فقدان ابزارهای قدرت در شما، پدیده نادری است که دیگر شخصیت های سیاسی کشور از ان محروم هستند.
البته اگر شخصی مثل خاتمی هم در ورزشگاه آزادی قرار بگیرد، قطعا از سوی هوادارانش که همگی فارس زبان هستند، مورد تشویق قرار خواهند گرفت اما برخلاف استقبال خودجوش مردم از شما هرگز این اتفاق را نمی توان یک پدیده تلقی کرد زیرا، شخصیت چنین افرادی مرهون موقعیت و مقام، تبلیغات و تلقینات مستمر رسانه ها و تشکیلات و باندهائی است که اینگونه شخصیت ها را ساپورت کرده و از انها یک شخصیت سیاسی ساخته اند.
لذا ملاحظه می فرمائید با وجود اینکه رسانه های ریز و درشت کشور کوچکترین اتفاق را در چنین اماکنی شکار کرده و آنرا با آب و تاب منعکس می کنند، به چنین پدیده ای که در ورزشگاه های 70 هزار نفری سهند تبریز و آزادی رخ داده است و شیوه استقبال مردم از شما کوچکترین اشاره ای نمی کنند.
این درحالیست که اگر یک شخصیت سیاسی به صورت سرزده وارد مکانی شود و مورد استقبال ده نفر قرار بگیرد، رسانه های نزدیک به این شخصیت، ده نفر را ده هزار نفر اعلام و به آن شاخ و برگ فراوانی خواهند داد.
با کمال تاسف نه تنها سایت های خبری نزدیک به اصلاح طلبان و جنبش مثلا سبز هم کوچکترین اشاره ای به این رویدادها نمی کنند، بلکه سایت های خبری موسوم به فعالان آدربایجانی هم که شما بابت انان این همه هزینه داده اید، بدلیل تنگ نطری از انعکاس انچه که در ورزشگاه آزادی رخ داد، خودداری می ورزند. البته نپرداختن این گروه از رسانه ها به چنین خبرهائی دو دلیل عمده دارد:
اول اینکه شما بارها ضمن تاکید بر حفظ و یکپارچگی ایران مخالفت شدید خود را با هرگونه تفکر تجزیه طلبانه اعلام کرده و منافع آذربایجان را در چارچوب حفظ و تمامیت ارضی ایران قابل تامین می دانید.
دوم اینکه اداره کنندگان بعضی از این سایت ها که حتی قادر به بسیج 10 نفر نیستند، مانند هدایت کنندگان جریانات سیاسی اصلاح طلب و سبز اغلب ادعای رهبری دارند و از این واهمه دارند که با انتشار اخباری که به تقویت موقعیت شما منتهی می شود موقعیت خود را تضعیف نمایند!!
در واقع برخی از این فعالان آذربایجانی و پایگاه های خبری اشان تنها زمانی که شما عهده دار پرداخت هزینه های آنان هستید، از شما یاد می کنند و در مواردی که منافع خود را در معرض مخاطره ببینند و یا احساس کنند که مطرح شدن بیشتر شما جای آنان را تنگ می کند آنها هم شما را تنها می گذارند، و چنانکه دیدیم حتی یکی از این سایت ها هم مانند رسانه های جریانات سیاسی دیگر خبر استقبال گسترده مردم از حضور شما در ورزشگاه های آزادی و سهند را منعکس نکرد!!
بر این پایه همچنانکه در ورزشگاه هم خدمتتان گفتم، پیشنهاد می کنم که حتما در فکر تشکیل یک حزب باشید تا ضمن فعلیت بخشیدن به ظرفیت های بالقوه خود و هوادارانتان در اذربایجان و سایر نقاط ایران و بهره مند کردن مردم از این طرفیت ها که به بخشی از انها اشاره شد، بر تنگ نظری های جریانات سیاسی و رسانه های وابسته به انها هم فائق امده و ارتباط تنگاتنگ و مستمری با مردم برقرار نمائید.
در خاتمه از شما تقاضا دارم که ضمن پاسخ به این کامنت، نظر خود را هم در مورد پدیده هوادارات تراکتور بیان بفرمائید و اینکه آیا قبول می که در پس حمایت از تیم تراکتور انگیزه ها و مطالبات سیاسی نهفته است؟ "
"جواد"
پاسخ ما: اقا جواد عزیز با سپاس از حسن ظنّ شما نسبت به راقم و نقطه نظرات و پیشنهادی که ارائه کرده اید:
1-تحلیل بنده در مورد انگیزه های هواداران تیم تراکتور سازی که بر پایه مشاهداتم در ورزشگاه یادگار امام تبریز(سهند) و استادیوم صد هزار نفری آزادی استوار است به قرار زیر می باشد:
انگیزه بخش کوچکی از هواداران تیم تراکتور سازی برای حضور در بازی های این تیم با سایر تیم ها، کاملا غیر سیاسی و مشابه با انگیزه هواداران تیم هائی نظیر استقلال، پرسپولیس، ذوب اهن و ملوان است که به دلایل مختلف به صورت یک تعصب و رابطه عاطفی ظهور و بروز می یابد.
به همین سبب ملاحظه می شود که حتی اگر تیم های حریف بازی تکنیکی و قویتری هم ارائه دهند، باز علائق و وابستگی های عاطفی هواداران تراکتور سازی انان را به حمایت از تیم مورد علاقه خود و احیانا واکنش منفی نسبت به تیم مقابل وادار می کند.
اما انگیزه بخش بزرگتری از کسانی که رنج سفر را از نقاط مختلف برای خود خریدار شده و علیرغم دشواری های احتمالی برای تشویق تیم تراکتور در ورزشگاه های مختلف حضور می یابند، کم و بیش ماهیت سیاسی دارد.
به بیان دیگر صرفنظر از وجود پیوندهای عاطفی و تعصبات و علائق قومی و محلی میان بخشی از مردم و تیم تراکتور، اغلب کسانی که حمایت از تراکتور را بهانه حضور خود در ورزشگاه قرار می دهند، نوعا با انگیزه های سیاسی، ورزشگاه ها را به پرچم و میعادگاه سیاسی خود مبدل کرده اند تا به این وسیله ضمن تخلیه عقده های سرکوب شده و بیان مطالبات و مواضع فروخورده خود، برای جبران کاستی های تحمیل شده و تحقیرهائی که از سوی برخی نابخردان نسبت به زبان و فرهنگ انان صورت گرفته و می گیرد، به دفاع از هویت خود برخاسته و نام آدربایجان را در جای جای ایران اعتلا بخشند. به همین سبب بیشترین شعارهائی که در هنگام بازی تیم تراکتورسازی و حریفانش در ورزشگاه ها سر داده می شود ، بجای تشویق تیم تراکتور معطوف به مسائل آدربایجان و مطالبات قومی است.
به عبارت دیگر در شرایطی که هرگونه فعالیت سیاسی در اذربایجان ممنوع شده و هویت طلبان و فعالان سیاسی که تنها در چارچوب قانون اساسی به فعالیت سیاسی می پردازند سرکوب می شوند و به انان اجازه هیچگونه تجمع و فعالیت مدنی داده نمی شود تا خواسته ها و مطالبات قانونی خود را به روش های مدنی بیان نمایند، لاجرم تیم تراکتور به نماد و پرچم اذربایجانیان و ورزشگاه هائی که این تیم در ان حضور می یابد به میعادگاه و پاتوق فعالان سیاسی مبدل و شعارهای آنان رنگ و بوی کاملا سیاسی بخود می گیرد.
لذا در شرایط کنونی "تراکتور" برای انجام هرگونه فعالیت سیاسی بدیل یک حزب نیمه تمام است، بدون اینکه مرامنامه، انسجام، رهبری، راهبرد و اهداف از پیش تعیین شده را دارا باشد و یا اینکه اعضای آن ناگزیر به پرداخت هزینه فعالیت های سیاسی باشند. البته این پدیده هم دارای تبعات و پیامدهای منفی و مثبت است که پرداختن به هریک از انها به یادداشت مستقلی نیازمند است.
2-البته عدم انعکاس اخبار مربوط به اینجانب در رسانه های وابسته به جریانات مورد اشاره شما موضوعی نیست که به امروز و دیروز اختصاص داشته باشد، دلیل این امر هم همچنانکه بارها اشاره کرده ام نوعی تنگ نطری و اجتناب از هرگونه شخصیت زدگی و باج ندادن به اربابان قدرت و جریانات مذکور است.
اما تا جائی که بنده اطلاع دارم پایگاه های خبری وابسته به فعالان ادربایجانی تا آنجا که نوشته ها و مواضع راقم همسو با خط و مشی انان باشد، از انعکاس ان دریغ نمی ورزند اما چنانچه خبری بیانگر محبت و حمایت گسترده مردم نسبت به نگارنده باشد نظیر انچه که در ورزشگاه های ازادی و یادگار امام تبریز رخ داد، به دلایلی بایکوت می شود و حتما برای ان دلایل خاصی دارند که بر اینجانب و شما پوشیده است.
 با این وصف دور از انصاف است که اگر پوشش خبری برخی از رسانه های مربوط به فعالان آذربایجانی در داخل و خارج از کشور را نادیده گرفته و آنانرا با رسانه های چپ و راست در یک ردیف قرار دهیم، زیرا برخی از آنها در حد توان خود بعضی از اخبار را منتشر کرده اند. ضمنا تاکید من بر حفظ و یکپارچگی ایران و مخالفت شدیدم باهرگونه تفکر تجزیه طلبانه و قابل تامین بودن منافع آذربایجان در چارچوب حفظ و تمامیت ارضی ایران نه تنها مساله ای نیست که اسباب ناخرسندی همه فعالان آذربایجانی را فراهم سازد، بلکه بسیاری از آنان در این مورد با بنده هم عقیده هستند و بعضا صرفا بر اداره کشور بصورت فدراتیو تاکید می ورزند.
مآلا نطر به اینکه بنده تا کنون در پی کسب شهرت و انتفاع شخصی نبوده ام و پیوسته در مقام دفاع از حقوق مردم ایران و آذربایجان عزیز برامده و سعی کرده ام که صدای مردم باشم، سانسور اخبار مربوط به اینجانب و یا مکتوم نگهداشتن حمایت های مردمی نسبت به حقیر و جلوگیری از بازتاب آن، بیش از هر چیز به زیان همین فعالان سیاسی آذربایجان تمام خواهد شد، زیرا اگر یک شخصیت سیاسی در میان مردم از پایگاه بالائی برخوردار باشد و او از ظرفیت موجود برای بیان مواضع مردم و دفاع از حقوق آنان استفاده نماید، قهرا هرچه بر میزان محبوبیت او در نزد مردم افزوده شود و مردم بیشتری از او حمایت کنند و این رابطه و پیوند مردمی علنی و آشکار شده و در سطح وسیعی انعکاس یابد، نفوذ نوشته ها و موضعگیری های او هم به همان نسبت بیشتر و تاثیر گذارتر خواهد شد و هرگاه در مورد تضییع حقوق مردم سخنی بگوید و بنویسد در منظر صاحبان قدرت و تضییع کنندگان حقوق مردم مواضع چنین فردی دیگر موضع یک فرد تلقی نخواهد شد بلکه نماینده صداهائی به شمار خواهد امد که از او حمایت می کنند.
3-در شرایط فعلی بنده نیز به این نتیجه رسیده ام که یک دست صدائی ندارد و باید راهی یافت تا بتوان بصورت تشکیلاتی عمل کرد. تشکیل یک حزب به لوازم و مقدمات خاصی نیازمند است که با توجه به رویکرد دولت کنونی کسب مجوز کمی دشوار بنظر می رسد، اما برقراری ارتباطات اینترنتی هم می تواند رسیدن به نوعی همگرائی و انجام فعالیت های تشکیلاتی را تسهیل و مقدمه خوبی برای انجام فعالیت های سیاسی بصورت یک حزب فراگیر باشد.
منتظر دریافت پیشنهادات و راهکارهای عملی دوستان برای ایجاد یک تشکیلات منسجم و قانونمند هستم.
موفق باشید.
http://www.akbaralami.com/Public/ContentBody.aspx?ContentID=4031 
===================================================
جوابیه آقای "یونس شاملی"
سلام جناب آقای اعلمی
بسیار خرسندم که شما را در میان مردم آذربایجان و بویژه فعالان مدنی و سیاسی آن می بینم. شجاعت شما را در حمایت از فعالان آذربایجانی در صحن مجلس ایران را فراموش نکرده ام. در عین حال پاسختان به نویسنده کامئنت (آقا جواد) در خصوص حمایت فعالان سیاسی آذربایجان از شما نیز کاملا درست است. من اطمینان دارم که به مراتبی که توجهتان به مسئله آذربایجان افزونی می یابد همانقدر مورد حمایت بیشتر مردم، فعالان سیاس و مدنی آن در داخل و خارج قرار میگیرید. پدیده ایی که شمهء کوچکی از آن را در بازیهای اخیر تراکتور و پیش از این در مراحل اولیه تبلیغات انتخاباتی دوره دهم انتخابات ریاست جمهوری را شاهد حمایت مردم و فعالان سیاسی و مدنی آذربایجان بودید.

من خوب میدانم که حمایت فعالان مدنی و سیاسی آذربایجان در خارج از شما قابل توجه است. همچنانکه خودتان نیز در یادداشت فوق به آن اشاره کرده اید. و بسیار نیز خوشحال کننده است که شما در میدان سیاست حضور داشته باشید و به مثابه نماینده واقعی مردم آذربایجان و اللخصوص انعکاس فریاد مطالبات اتنیکی جامعه ترک در سراسر ایران باشید.

اگر بشود ایران را بسوی یک جمهوری واقعا دئمکراتیک، سکولار و فدرالیستی هدایت کرد، و شما بتوانید از موضع یک رهبر سیاسی با تعلقیت به قدرتمند ترین خلق، یعنی ملیت ترک در ایران، عمل کنید، مطمئنم که حمایت بسیار وسیعی را نسیب خودتان خواهید کرد. اینک جامعه فارس ایران برای خود در دولت و یا اوپوزیسیون رهبران سیاسی و حزبی خود را دارد. جامعه کرد هم در اوپوزیسیون از احزاب قدرتمند برخوردار است و حتی ملیتهای دیگر در این سمت و سو حرکت میکنند. اما جامعه ترک ایران هنوز انسجام خود را آنگونه که باید باز نیافته است. انسجام جامعه ترک در ایران، یعنی شکل گرفتن قدرتمند ترین اهرم تغییر در صحنه سیاسی. این یک واقعتی است. ملیت ترک در ایران از اکثریت نسبی برخوردا است و تحقیر، توهین و تبعض علیه وی، انرژی بسیار فراوان و انگیزه بسیار قدرتمندی را در نزد این ملیت فورم داده است. نیرویی که برای تغییر و سمت دادن جامعه بسوی سعادت حتی در کل ایران نیز بسیار مفید است.
اگر شما بتوانید موقعیت یک رهبر سیاسی در جامعه ترک ایران را ایفا کنید، برنده اصلی در صحنه سیاسی ایران خواهید بود. امروز دیگر پرستیزهای عمومی و اصلاحاتی چون "رهبر سیاسی ایرانی" به تدریج در حال رنگ باختن است. هر کسی می پرسد، رهبر کدام جریان سیاسی؟ و یا رهبر در میان کدامین ملیت؟
یک رهبر سیاسی فارس و حتی دمکرات در اوپوزیسیون، بسیار محترم است. اما این رهبر به فکر منافع خلق فارس در ایران است و نه منافع خلق ترک و کرد و یا بلوچ. درست اش نیز این است. اگر غیر از این باشد عجیب است. این دیگر از روز هم روشنتر است. و میدانیم که یک رهبر کرد و یا یک رهبر فارس و یا یک رهبر عرب بیش از هر چیز بایستی و حتما به منافع ملیت خود بیاندیشد و در آن راستا عمل کند. در غیراین صورت موقعیت رهبری خود را به سرعت از دست میدهد. در چنین شرایطی یک رهبر آذربایجانی نیز بایستی عمدا در خدمت منافع مردم آذربایجان و جامعه ترک در کل ایران باشد. میگویم جامعه و یا ملیت ترک، بدین خاطر است که جامعه ترک تنها در آذربایجان ساکنا نگزیده است. بلکه این جامعه عمدتا در سرزمین آذربایجان، خراسان و قشقائی و بالاخره اکثریت قاطع ساکنین تهران را نیز شامل می شود. شاید بیداری ملی ترکان در تهران حتی بتواند سیاست در ایران را رقم بزند. بنابراین شما کافی است که رای جامعه ترک ایران را با خود داشته باشید. آنگاه موقعیت بسیار لازم هژمونیک را نیز در میان کردها، بلوچها و اعراب ایران نیز پیدا خواهید کرد. چه آنها نیز برای سعادت به اتحاد با جامعه ترک ایران که مصبتی همسان را تحمل کرده است بیشتر اطمینان دارند. حتما میدانید کثرت این جمعیت تا به کجاست.
وزیر آموزش و پرورش ایران، چندی پیش در تغییر نظام آموزشی دوره اول گفته بود؛ "هفتاد درصد دانش آموزان در تمامی مدارس ایران دو زبانه (شما بخوانید غیرفارس زبان) هستند". درک این سخن وزیر آموزش و پرورش برای از جنبه آماری زیاد سخن نیست. مردمانی که از نظر اتنیکی مورد تبعیض و تحقیر مداوم در ایران از نظر سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بوده اند انگیزه لازم را برای همکاری و رهیدن از این ستم را دارند. به عبارت دیگر هفتاد درصد جامعه ایران میتوانند به تدریج در سمت و سوی یک هژمونی دمکراتیک آذربایجانی قرار بگیرد. تازه بخشهای دمکراتیک جامعه فارس زبان ایران را نیز به آن اضافه کنید. آنوقت نتیجه قضیه کاملا روشن است.
من شعار انتخاباتی را که شما برای دوره دهم انتخابات ریاست جمهوری انتخاب کرده بودید فراموش نکرده ام. شعاری بسیار عالی با یک جهتگیری اتنیکی در "احیای حقوق قومی" بود. این شعار رای های بسیار قدرتمند و با انگیزه ایی را به حمایت از شما میکشاند. اما امکان عبور شما از صافی شورای نگهبان مقدور نبود و یا مقدور نشد.
در واقع با این کلام خواستم حمایت فعالان سیاسی و مدنی آذربایجان در خارج را نیز برایتان نشان دهم. به نظر من آذربایجان در مفهوم اتنیکی آن، یعنی تکیه به جامعه ترک در سراسر ایران، میتواند به کلید سعادت تمامی مردم ا یران بدل گردد و شما میتوانید خود کلید این سعادت باشید.
با احترام
یونس شاملی
20110413
منبع: فیسبوک آقای شاملی

Sunday, April 10, 2011

حقوق برابر اتنیکی و فدرالیسم در میزگرد بی بی سی پرگار

گفتگوی بسیار خوبی‌ در زمینهٔ فدرالیسم در ایران در برنامه‌ی پرگار برگزار شد، که میتواند شروع خوبی‌ برای بحث و گفتمان بین اتنیک‌ها همچون فارس، ترک، کرد، بلوچ، عربها، عرب‌ها و... شود که نهایتا منجر به برابری حقوق شهروندی در ایران خواهد شد
http://www.bbc.co.uk/persian/tv/2010/02/000000_ptv_pargar.shtml

Friday, April 1, 2011

مصاحبه صدای امریکا با فاخته زمانی و حسن شریعتمداری درباره خواستهای مردم آذربایجان


سیامک دهقان پور در برنامه افق، به مسائل و خواسته های مردم آذربایجان و دیگر اقوام و ملیت های ایرانی می پردازد

Thursday, March 31, 2011

واژه "تجزیه طلب" چماقی برای سرکوب حقوق بشر در ایران


 مصاحبه تلویزیونی با یونس شاملی از اعضای جنبش فدرال دموکرات آذربایجان

Friday, March 4, 2011

راه حل های کلان جنبش سبز در راستای اعتماد سازی بین تمام اقشار جامعه

در پی بی اعتمادی که بین برخی اقشار جامعه و جنبش سبز وجود دارد، جنبش سبز  باید استراتژی کلانی را در مورد بیان مواضع به طور کاملا شفاف و واضح نسبت به حقوق قومیت ها و ملیت های ایرانی، کارگران، زنان، اقلیت های مذهبی و .... در پیش گیرد.
با مشخص شدن این مواضع دیواربی اعتمادی بین این اقشار، متلاشی خواهد شود و جنبش با قدرتی چند برابر به جلو قدم بر خواهد داشت. 
در راستای از بین بردن این بی اعتمادی و در مسیر جنبش سبز، از الان باید با برنامه ریزی های دقیق روزهای فراخوان راهپیمایی میلیونی رو مشخص کنیم که با یک تیر دو نشان بزنیم، وگرنه بدون زیر سازی و بدون حل کردن مسائل بنیادینی که در جنبش وجود دارد راهپیمایی ها و تجمع ها صرفا هزینه دادن جنبش میباشد.
یکی ازفرصت های از دست رفته برای فراخوان عمومی  و اعتماد سازی بین جنبش و قومیت ها و خواسته های آنها، روز جهانی زبان مادری (۱ اسفند )  بود که از دست رفت. 
فرصت های پیش رویی که با برنامه ریزی صحیح و کلان میشود سرمایه گزاری کرد  و فراخوان داد: 
۱- روز زن که قبلا اعلام شده- ۱۷ اسفند

۲- روز کارگر- ۱۱ اردیبهشت

۳- روز اعتراض به توهین به قومیت ها ،۳ خرداد
سالروز کشته، زندانی و شکنجه شدن مردم آذربایجان در اعتراض به توهین روزنامه ایران سال ۸۵
 و..... 
 
از ما گفتن !